أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
318
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
نكنيم . « كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ . » « 1 » لطيفه : يوسف بر سر عزم معصيت بود و لكن چون برهان و حجت درآمد او را در حريم حرم حمايت خود گرفت . « إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ » « 1 - » بنده در بدايت در راه خسران و شبهت بود ، و لكن چون از سلطان « 1 » عنايت درآمد او را در كنف كلايت خود گرفت . « فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ . » « 2 - » قوله : « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى . » « 3 - » موعظه : اى در چنگ هواى خود اسير ، درنگر و بند عصمت « 2 » و عبرت [ 77 الف ] پذير . ملك تعالى نمىگويد كى يوسف معصيت كرد ، گفت قصد زلت كرد ، به قصدى كى بكرد بنگر كى از بلا بر وى « 3 » چه آمد ؛ برداشته بود واداشته شد ، در باغ و بوستان بود دربند محنت « 4 » و زندان شد ، پيش عزيز بزرگوار بود ذليل و خوار شد . آنكسى كى عزم بمعصيتى كند ، ملك تعالى بازو « 5 » اين معاملت « 6 » كند ؛ آن كس كى پيوسته معصيت كند ، ندانم تا در بلاى قيامت چه حيلت كند . هر كسى از انبيا و اوليا كى در يك نفس حق را مخالفت كرد ، ملك تعالى او را بدان مخالفت « 7 » موسوم داغ قطيعت كرد و از سكان سراى محنت كرد . قابيل چون حق را « 8 » يك مخالفت كرد ملك تعالى او را مستهدف تير لعنت كرد . بلعام با عورا يك مخالفت كرد ملك تعالى او را مهجور حضرت كرد . ابليس يك مخالفت كرد ملك تعالى او را مقتداى اهل شقاوت كرد . يوسف يك مخالفت كرد ملك تعالى او را دوازده
--> ( 1 ) - سلطان را ( 2 ) - « بند عصمت » ندارد ( 3 ) - بر او ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - با وى چنين ( 6 ) - « اين معاملت » ندارد ( 7 ) - + بنقد عقوبت كرد آدم در بهشت يك مخالفت كرد ملك تعالى او را به دنيا عقوبت كرد كنعان پسر نوح يك مخالفت كرد ملك تعالى او را ( 8 ) - « چون حق را » ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 24 ( 2 - ) سورهء بقره / 61 ( 3 - ) سورهء يوسف / 24